🔔 پادگان ولی عصر(عج) رو می فروشم برات حسن!
🚀 خیلی زود رفت احمد. قدرش آن طورها شناخته نشد. آن قدر بزرگ بود که دنیا کوچک شده بود برایش. یک لحظه آرام و قرار نداشت؛ برعکس مدیرانی که به نظم مجموعه شان قانع اند. یعنی یکی از آفت های مدیریتی، سکون است. مدیر وقتی بخواهد مجموعه را آن طور که هست حفظ کند، دیگر جایی برای ایده های نو، پیشرفت و تحول باقی نمی ماند. سردار کاظمی در هر مجموعه ای که وارد می شد، به تحول فکر می کرد. به من می گفت: «شده پادگان ولیعصر رو می فروشم، پول برات می آرم، فقط تو برو سلاحی که جنگ ما با دشمن رو نامتقارن می کنه، بساز.» نتیجهٔ آن طرز تفکر هم اینکه امروز در بحث موشک زمین به زمین فقط این جمله را می توانم بگویم که مرزی برای بُرد وجود ندارد. و آمریکایی ها می فهمند که در صورت تهدید علیه جمهوری اسلامی، پاسخ خواهند دید.
📝 حوالی احمد
چند روایت از شهید احمد کاظمی
راوی: شهید حسن طهرانی مقدم
به قلم: خانم فائضه غفارحدادی
تعداد بازدید: 3
