گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

نجوای خانواده شهید سید اسماعیل رضاپور با شهید

اولین مأموریت به سوریه در دفاع از حرم عمه سادات

زینب ساداتت عجیب دلتنگ توست، آقایی جان…
دیشب مثل تمام شب های بی قراری اش، به عشق تو این قاب دلتنگی را ساخت؛
بعشق شبهایی که بمناسبت تولد حضرت زینب با گل و شیرینی می آمدی..
شاید گل ها، شمع ها و این تصویر، کمی از دلتنگیِ نبودنت را آرام کنند..
اما مگر می شود جای خالی پدر را با این چیزها پُر کرد..

چند ماهی بیشتر از اولین مأموریتت به سوریه و دفاع از حرم عمه سادات نگذشته بود که فهمیدیم قرار است خدا، قشنگ ترین امانتش را به زندگی مان ببخشد؛ قرار بود پدر شوی و من مادر…

یادت هست آن لحظه را؟
آن ذوقی که توی چشم هایمان نشسته بود؟
هنوز نیامده، برایش پدری می کردی و من، مادرانه، در خیال خودم هزار بار در آغوش گرفته بودمش.

با چه شوقی، همان لحظه، هر دویمان گفتیم
اسمش را هم حضرت زینب(س) با خودش آورده…
«زینب سادات…»

زینب سادات؛ یعنی زینتِ جان و روشنیِ چشم پدر…
یعنی آبروی خانه
شکوفه ای از تبار نور؛
دختری به نام بانوی صبور
یادگاری از نام حضرت زینب(س)
که عطر صبر زینبی در جانش جاری
و چراغ راه زندگی اش خواهد بود.😭
همان دختری که قرار بود با آمدنش، خانه مان را روشن کند و خستگی تمام روزهای سخت را از تنمان بیرون ببرد..

یادت هست چقدر برای آینده اش نقشه کشیدیم؟
تو از قد کشیدنش می گفتی و من از روزی که دست های کوچکش را دور گردنت حلقه کند…
تو از آینده اش می گفتی و من از روزی که صدای «آقایی» گفتنش، خستگی را از شانه هایت بردارد.

چه آرزوهایی که برایش نداشتیم…
چه رؤیاهایی که با هم نساختیم…
چه روزهایی که هنوز نیامده، زندگی شان کرده بودیم!

من به خیالم قرار است
تو
همه این سال ها دستش را بگیری و به مدرسه ببریش
خیال می کردم در تمام این سال ها وقتی زمین خورد ، به آغوشت پناه خواهد آورد؛
وقتی بزرگ شد، با تو درد دل خواهد کرد؛
وقتی دلش گرفت، سرش را روی شانه هایت خواهد گذاشت
و تو
با همان صدای آرامت خواهی گفت: «آقایی کنارته، دخترم…»

مگر نه اینکه قرار بود خانم خانه مان باشد؟
قرار بود عشق پدر و همدل مادر باشد؟
قرار بود تو به داشتنش افتخار کنی و من به داشتن شماها..

اما چه کسی می دانست روزگار این قدر زود بی رحمانه میان رؤیاهای ما و واقعیت فاصله می اندازد؟

چه کسی می دانست روزی برسد که من بمانم و یک دنیا خاطره از تو، و زینب سادات بماند و یک دنیا حرف نگفته با پدری که دیگر صدایش نمی آید؟

وقتی لباس جدیدی می پوشد، چه کسی باید قربان صدقه اش برود؟
وقتی موفق می شود، چه کسی باید از خوشحالی او را در آغوش بگیرد؟
وقتی دلش می گیرد، کدام شانه باید پناهش باشد؟
وقتی از مدرسه برمی گردد و دلش می خواهد تمام اتفاقات روزش را برای آقاییش تعریف کند، من چه بگویم؟

آقایی مدافع حرم،آقایی مدافع وطن
همیشه به زینب سادات گفته ام:
آقایی نرفت که فراموشمان کند؛
رفت تا پای عهدش با خدا، حرم و وطن بایستد؛ رفت تا از حریم عشق و ایمان و مردمش دفاع کند و نامش نه فقط در خاطره های ما، که در تاریخ این سرزمین، برای همیشه جاودانه بماند

کاش می دیدی چه شب هایی را بدون تو به صبح رسانده…
چه شب هایی که همه خواب بوده اند و او بیدار مانده؛ شاید به امید آمدنت، شاید به امید معجزه ای که درِ خانه را باز کنی و تو با همان لبخند همیشگی ات بگویی: «آقایی اومد، دخترم…»😭
و من، مادرش، چه شب هایی که صدای گریه اش را شنیده ام و دلم هزار تکه شده است…😭
چه سخت است مادر بودن، وقتی باید هم پناه دخترت باشی و هم برای جای خالی پدرش در نهان اشک بریزی؛ وقتی باید محکم بمانی تا او تکیه کند، اما خودت هزار بار در خلوتت فرو بریزی…

حالا زینب سادات مانده و سنگ سرد مزار…
گاهی آرام می آید؛ می نشیند و به عکست خیره می شود.دست زیر چانه می گذارد، درست مثل کسی که منتظر شنیدن پاسخی است..
با نگاهش صدایت میکند..

زینب ساداتت عجیب دلتنگ توست..

دلتنگ آقایی که پیش از آمدنش، برای تمام زندگیش رؤیا داشت؛
دلتنگ آقایی که قرار بود در تمام اولین های زندگیش کنارش باشد؛
دلتنگ آقایی که باید دستش را می گرفت، قد کشیدنش را می دید و روزی با افتخار می گفت: «این دختر منه…»

و من…
همچنان منتظر آینده درخشان دخترانمان به عشق تو نقشه می کشم..فقط
کاش بودی و می دیدی چقدر به تو احتیاج دارند..
کاش بودی، تا این همه دلتنگی، سهم این سه دختر بچه کوچک و بی پناه نبود…

آقایی مدافع حرم آقایی مدافع وطن
تو در حریم حضرت زینب(س) ایستادی تا حرمت حرم بماند؛تو در حریم کشورت مقاوم و با شهامت ایستادی
تا زینب ساداتت ،زهرا ساداتت و عطرین ساداتت زینب وار راهت را ادامه دهند.

و من به همان خدایی دل بسته ام که روزی تو را به ما هدیه داد؛
به خدایی که می دانم صدای گریه های شبانه دخترکانت را می شنود و هیچ اشکی در محضرش گم نمی شود_a

✨

تاریخ ارسال: 1405/07/27
تعداد بازدید: 4

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

نشانی : حرم مطهر حضرت محمدهلال بن علی(ع) - گنجینه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شهرستان

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع