گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

سید محمد میرحسینی بیدگلی

نظامی

1364/05/08

آران وبیدگل

1404/12/11

اهواز

گلزار شهدای امام زاده هادی آران وبیدگل

تعداد بازدید: 0

«رفاقتی به وسعت آسمان»

پارسال، همین روزها بود...
همسرم بعد از حدود بیست روز مأموریت، از دل جنگ به خانه برگشت.
بعد از آن همه چشم انتظاری، وقتی دیدمش، از شدت خوشحالی دلم می خواست پر بکشم.
اما همسرم پشت لبخندهایش، غمی سنگین پنهان کرده بود.مدام سعی می کرد ناراحتی اش را بروز ندهد، ولی چشم هایش همه چیز را فاش می کرد.
خستگی و داغِ دل، از چهره اش می بارید.

از روزی برایم گفت که دوستانش آسمانی شدند...
از اینکه چقدر تیمشان با قدرت و هماهنگی کار کرده بود و همه از نتیجه مأموریت راضی بودند، اما روز آخر، همه چیز رنگ دیگری گرفته بود...

از آقا میثم گفت...
رفاقت آقامحمد و آقا میثم، رفاقتی نبود که به چند روز و چند ماه خلاصه شود؛رفاقتشان به سالها قبل برمیگشت.

می گفت روزهای آخر، حال آقا میثم عجیب فرق کرده بود؛ آن قدر که حتی خودش هم این تغییر را احساس می کرد. انگار دلش دیگر جایی میان زمین نداشت...

از آن روزی برایم گفت که برای آوردن پیکر رُفقایش رفته بود و خودش،
پیکر آقامیثم را شناسایی کرده بود...

روایتی که هر بار به زبان می آورد،افتخار میکرد به داشتن رُفقایی که به آرزویشان رسیده بودند..

وقتی از مأموریت برگشت، اولین جایی که با هم رفتیم، خانه آقا میثم بود...
حالا نزدیک به یک سال از شهادت آقا میثم می گذرد...
اما انگار آقاسیدمحمدِ من هم بعد از رفتن رهبر و رفقایش، دیگر دل ماندن نداشت. پاهایش روی زمین بند نشد و سرانجام، خودش هم آسمانی شد...
حتی شهادت هم نمی تواند میان بعضی از رفاقت ها فاصله بیندازد دلنوشته همسر شهید سیدمحمد میرحسینی بیدگلی

🥀یک روایت تکان دهنده، عمیق و پر از معنا!
«رسالتی که از نخستین نفس نوشته شد..از سال 1364 تا روزِ وصال..»
داستان ازقبل ازسال 1364 شروع شده بود؛اززمانی که محمدرضا جندقیان و برادرش محمود جندقیان به شهادت رسیدند و پس از آن قابِ عکس این دو برادرِشهید بردیوار خانه مان نقش بست بطوریکه بخشی از حافظه ی خانه ما شد.
سیدمحمد بهمراه قل دومش سیدمهدی درسال 1364 درخانه ای متولد شدند که دیوار آن خانه مزین به عکس شهدا بود.
مادر سیدمحمد می گوید:درعجب بودم که چرا هربارکه این دو فرشته دربرابر قابِ عکسِ آن شهیدان قرار می گرفتند، سیدمحمد چنان باهیجان دست و پا می زد که انگار با شهدا هم سخن می شد..
خاله سیدمحمد می گوید: «دل من از آن زمان بیقرار شده بود؛ انگار می دانستم مسیر این کودک، با مسیر این شهدا یکسان است.
اما حقیقت، فراتر از این بیقراری بود..
امروز که به دستنوشته های سید محمد نگاه می کنیم،جمله ای را می بینیم که تمام وجود او را معنا میکند؛ سیدمحمد باخط خودِ خودش،با خطی که از اراده ای استوار حکایت دارد، زیر تاریخ تولدش نوشته بود
از بدو تولد،جذب سپاه
او ازابتدا، برای این قرار آمده بود
گویی ازهمان بدو تولد، روحِ سیدمحمد با شکوه شهادت آشنا بوده و زمین و زمان، این مسیر رابرای او رقم زده بودند.
او هیچگاه ازمسیرخود منحرف نشد و پیمان دیرینه او باخدا، اکنون به کمال رسید.سیدمحمد عزیز تو ازهمان لحظه نخست،خود را به این مسیر سپرده بودی..تو ازهمان کودکی، باشهیدان جندقیان هم سخن بودی و با آنها از آینده ای مشترک حرف می زدی و حالا درجوارهمان عشق ها آرام گرفتی
خوشا به سعادتت سیدمحمدجان😭
#خاطره_نگاری
@shahidseyedmohammad

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

نشانی : حرم مطهر حضرت محمدهلال بن علی(ع) - گنجینه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شهرستان

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع