خبر شهادت رهبر عزیز امت:
بچه ها خوابیده بودند، مهدی نیز یک ساعتی بود از محل کارش برگشته بود، درد امانش را بریده بود، آمده بود تا مسکن بخورد و کمی استراحت کند و دوباره برگردد ( سه هفته قبل، جراحی شده بود). تازه خوابیده بود و گفته بود یک ساعت بعد بیدارش کنم، پای تلویزیون، شبکه ی خبر، خوابیده بودم و نگران ، منتظر خبر، خبر اینکه جنگ در چه مرحله ایست، خبری از اسامی شهدا که یکی یکی اعلام می کردند.
بی خواب شده بودم و برای کاهش استرس و سرگرم شدن شروع کردم به دیدن یک سریال در روبیکا و صدای تلویزیون را قطع کردم، قسمتی از سریال را که دیدم آگهی پخش شد، نگاهم را از گوشی به سمت تلویزیون چرخاندم ناگهان دلم فروریخت...
دیدم گوشه ی صفحه ی تلویزیون ربان مشکی زده اند، تصاویر آقا پخش می شود، با چه حالی صدای تلویزیون را زیاد کردم، صدای صوت قرآن پخش می شد، باورم نمی شد چه میبینم و چه می شنوم، شبکه ها را تند تند رد می کردم و دیدم همه محتواهایی مشابه پخش می کنند، دوباره زدم شبکه خبر و هراسان به سراغ مهدی رفتم، با چشمهایی پر از اشک و حال خراب آرام صدایش کردم، از خواب پرید، گفتم آرام باش، گفت چی شده؟ گفتم تلویزیون داره یه چیزایی پخش می کنه، گفت چی؟ گفتم عکسهای آقا رو با صوت قرآن و زدم زیر گریه...سراسیمه بلند شدیم و رفتیم پای تلویزیون...
گوینده ی شبکه ی خبر شروع کرد به خواندن خبر تلخ و من که به شدت می لرزیدم با صدای بلند گریه می کردم، مهدی اما فقط می لرزید، دستانش را دور بازوهای خودش حلقه کرده بود و دور اتاق قدم می زد، من نشستم روی مبل و هق هق سر دادم...
منبع کانال بامهدی تا شهادت در ایتا
تعداد بازدید: 26
