همسر عزیزم !
یک سال می گذرد که نیستی دردا که بر درد نبودنت هیچ درمانی نیست
روح الله عزیزم!
در این یک سال، درس های زیادی از زندگی آموختم
سخت بود نبودنت
خیلی سخت
دخترانت پدر می خواستند و پسرت
همبازی
عزیزم امسال برای اولین بار در زندگی ام فوتبال بازی کردم😭که تا مگر اندک مرهمی باشم، برای دردهای پسرت
همه ی سعی ام بر این بود که راه تو را ادامه دهم
سنگ صبور بودم برای مردمی که از تو حاجت می گیرند
مرهم اشک های مادرت بوده ام که از داغ پسر گریه می کرد
شب های زیادی بی صدا گریستم ولی صبح اشک هایم را کنار زدم برای ادامه ی زندگی بدون تو
برای اینکه راهت را ادمه دهم
تمام تلاشم رامی کنم تا مسئولیت سنگین جهاد تبیین را که بعد از شهادتت به عهده ام گذاشتی به بهترین نحو انجام بدهم
اما چه سخت است مبارزه در جنگ نرم اما مطمئنم دستم در دستان توست
خودت خوب میشناسی مرا
یادت هست وقتی به کوه می رفتیم نزدیک قله که میرسید میگفتم دیگر نمیتوانم دستانم رو بگیر
الان بیش از پیش دستانم محتاج دستان توست و مطمئنم که میدانی چقدر به کمکت محتاجم
شب هایی که بچه ها از ترس موشک و بمب به من پناه آوردند ترسم را کنار زدم و استوار ماندم و یقین داشتم که تو کنار ما هستی
یک سال است همدم من خواب هایی است که تو در آن، راه و رسم زندگی را به من می آموزی
عزیز سفر کرده ام!
همسر عزیزم!
نمی دانم اگر تو جای من بودی چگونه بغض هایت را مرهم می گذاشتی
همیشه میگفتی دعا می کنم اگر یک روز هم شده خدا زودتر از تو مرا ببرد من طاقت ندارم نبودن تورا
ولی من طاقت آورده ام درد نبودنت را
به امید قولی که به من دادی قبل از شهادتت
اینکه خودت گفتی بیش از قبل هوایت را خواهم داشت و همین هم شد مرد بودی و پای حرفت ماندی
دوستت دارم و یادت تا ابد در روانم جاریست
سایه ات مستدام حضرت یارe
تعداد بازدید: 25
