فرازهايي از وصيت نامه شهيد اكبر پايدار
گمان نبريد كسانيكه در راه خدا كشته شده اند مردگانند. بلكه آنها زنده اند و نزد خدا روزي مي خورند. ما ماندگان از قافله دور افتاده ايم و از خجلت در پناه ديوارها پنهان مي شويم چرا كه هر روز از اين گذر شهيدي در حركت است.براي چه من و تو هرروز در گريزيم. خواهر و برادرم من و تو از كدامين قافله هستيم،مي مانيم يا به قافله شهدا مي پيونديم.آيا صداي رزمنده اي كه فرياد مي زند من رفتم و سنگرم خالي است در گوش نمي پيچد كه مي گويد اسلام در خطر است ايران وطن ما كه كشور امام زمان (عج) است در خطر است پس اندكي درنگ نكن، بشتاب، بشتاب.
مادرم بدان كه فرزند تو هر روز شب فكر اين است كه لحظه اي برايش بيايد كه در راه معشوقش سر ببازد مادرم از تو مي خواهم كه از تقصير فرزند خود بگذري و حلالم كن . و آن وقت كه قاصدان پيام را بياورند كه اكبرت شهيد شد گريه و فقان نكن بخاطر خدا شادي كن و خودت را به خاك انداز و خدا را شكر كن و مطلب ديگر اينكه مادرم ، اميدم اين بود كه گمنام جان بدهم و روي خاك جبهه در خون خود بغلتم .
مادرم هرگاه خواستي شهادتم را به رخ انقلاب بكشي زينب را به ياد آور و زينب گونه رفتار كن چرا كه زينب با استقامت ترين زنان عالم است داغ چندين عزيز را ديد داغ برادرش حسين (ع) را ديد اما هيچ نگفت.
همه ما بايد بدانيم كه اسلام تنها با خون رنگين شهدا زنده خواهد شد. و با پايداري همه ماندگان و با ادامه دادن راه شهيدان جاودان خواهد ماند . امام ، بر من ببخش اگر يك بار به فرمانت شهيد شدم.!