سید اسماعیل رضاپور
سید خلیل
1365/08/05
شهر نوش آباد شهرستان آران وبیدگل
1404/12/16
تهران بدست رژیم منحوس صهیونی
گلزار شهدای شهر نوش آباد
بسم رب الشهدا و الصدیقین
کیست ذبیح الله شهر ما؟!
سید اسماعیل 39 ساله،فرزند هشتم از 9 فرزند خانواده سیادت و اهل تدین رضاپور است.ایشان که در زمان بارداری و هشت ماهگی به سفر حج واجب مشرف شد؛بنام اسماعیل نامگذاری شد و از همان کودکی به حاج اسماعیل معروف بود.
د
سید عزیز ما،.
پس از پایان تحصیلات ابتدایی،راهنمایی و دبیرستان، در مدارس نوش آباد و کاشان، مدارج دانشگاهی را در دانشگاه های گرگان و مشهد با موفقیت طی نموده و کسب علم و دانش نمود، تا اینکه مهندس برجسته و برنامه نویسی شده و به عنوان یک نابغه برنامه نویسی در سطح کلان کشوری در چندین مورد از ایشان استفاده شده بود.
سیداسماعیل شهید،همزمان با ازدواجی مقدس که حاصل آن سه دختر نازدانه و مطهر به نام های زینب سادات؛زهراسادات و عطرین سادات است،رهسپار عرصه خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران شد. زینب سادات و زهرا سادات در زمانی که ایشان در مأموریت سوریه بودند متولد شدند و عطرین سادات در دو روز مانده به آتش بس جنگ 12 روزه .
ایشان در طول حضور در سپاه مقدس،دوره های تخصصی خلبانی و هدایت پهپادی را با موفقیت پشت سر گذاشته تا جایی که به عنوان نخبه هوافضا مطرح گردیده و تحت عنوان یکی از فرماندهان برجسته عملیات پهپادی کاشان و استاد دورهای خلبانی به خدمت پرداخت.
جایگاه علمی و هنر تخصصی سید عزیز ما،
در حدی بود که سردار حاجی زاده بزرگ ،فرمانده مجاهد وقت هوافضای کشور،به ایشان پیشنهاد دادند که به تهران مهاجرت کرده و در هوافضای تهران خدمت کنند،
اما ایشان با توجه به شرایط موجود در کاشان،
ترجیح دادند که همچنان در هوافضای کاشان بمانند و یک مسیر پیشرفت علمی در زمینه پهپاد را به همراه دیگر دوستانش پی ریزی کنند که ثمره آن تا سالیان دور ادامه خواهد یافت.
سید اسماعیل شهید،خدمات بسیار درخشان و ارزشمندی ارائه نمودند،به طوری که امروز یکی از نقاط قوت و دست برتر ایران بر دشمنان زبون ایران اسلامی،توان پهپادی است.
به طوری که سامانه پدافند تاد آمریکایی که پیشرفته ترین و گران قیمت ترین پدافند جهان است را همین پهپادهای ریز نقش و مدرن ایرانی به سخره گرفته و در رهگیری آن ناکام مانده است.
سید عزیز ما را مرزهای ایران محدود نگرداند و ایشان پا فراتر از مرزهای مقدس کشور گذاردند و در رکاب سردار دلها،حاج قاسم عزیز و دلیر،در سوریه و عراق ،
چندین نوبت حضور یافته و در ماموریت های مختلف،
رشادت ورزیدند و اجازه ندادند، هیچکدام از دوستان و آشنایان متوجه این امر شوند.
سید اسماعیل از جوانان برومند انقلابی، اهل مراقبه ونماز جمعه و جماعت،دائم الوضو، اهل قرآن و کسب و علم و دانش و مطالعه فروان و عاشق روضه مادرش حضرت زهرا ی اطهر سلام الله علیها بودند.
سیداسماعیل ،یک هفته قبل از شهادت ،2 بار در اثر موج انفجار در محل خدمت،دچار مجروحیت شدند اما اخلاص سرشار ایشان باعث شده بود که حتی این موضوع را هم از نزدیکانش مخفی کنند.
سیداسماعیل شهید، بعد از شهادت رهبر فرزانه انقلاب و قائد شهید،دیگر سر از پا نمی شناخت برای خونخواهی و جان دادن در راه رهبر شهیدمان و یک روز قبل اعزام به ماموریت آخر در جوار بارگاه دوست عزیزش؛
آنقدر مروارید اشک ریخت تا شهادت نامه اش امضا شد و به آرزوی دیرینه اش نائل گردید.
اما خطاب پایانی به ذبیح الله شهرمان سید اسماعیل رضاپور...
سید جانم،
به تو بشارت می دهیم که خون پاک تو و همرزمان
تو و قائد شهید، و کودکان و مردان و زنان بیگناه این سرزمین مقدس مایه اتحاد بین آحاد مردم گردیده و دیگر صحبت از جناح بندی های سیاسی نیست و همه مردم جامعه متحد و یکپارچه، تیری گشته اند به قلب استکبار جهانی و تا نابودی غده سرطانی، اسرائیل غاصب و حذف آمریکایی جهان خوار از قلمرو جهان اسلام،از پا نخواهند نشست و آرزوی دیرین شما شهیدان جان بر کف را برآورده خواهند ساخت تا شاهد ظهور منجی بهشت آفرین عالم بشریت باشیم در حضور شما پاک زادگان عالم.
سید اسماعیل عزیزم،
شما و همرزمانتان روح حماسه را در قلب آحاد جامعه دمیده و اکنون نظاره گر سلایق مختلف مردم هر شب در تمامی میادین بزرگ این کشور و مراسمات تشییع شهدای گران سنگ هستیم.
و می شنوید فریاد رسای مرگشان را بر سر کودک کشان و غاصبان عالم.
که فریاد بر می کشند
مرگ بر آمریکا
مرگ بر اسرائیل
