مصطفی رضایی نوش آبادی
احمد
نظامی پاسدار هوافضا
1365/09/24
شهر نوش آباد شهرستان آران وبیدگل
1404/12/10
خوزستان بدست رژیم آمریکایی صهیونی در جنگ تحمیلی سوم
گلزار شهدای شهر نوش آباد
بنام خدا
خلاصه ای از زندگینامه سردار خلبان شهید مصطفی رضایی
امروز سخن از سردار خلبان شهید بزرگوار و عزیزمان ، مصطفی رضایی است . آن سردار ایرانی و سرباز وطن در آذرماه سال 1365 شمسی بدنیا آمد ، دوران ابتدایی و دبیرستان را در کاشان و دوره سربازی خود را در فاصله سال های 86 – 85 در سپاه گذراند ، و در سال 1390 رسماً وارد هوافضا سپاه شد.
در فاصله 5 ساله آموزشی دوره های تخصصی در حوزه دفاعی هوافضا دوره کامل خلبانی (ای- آی-پی) و پهباد را با نمرات عالی گذرانده از آموزشهای ویژه که بواسطه ، هوش بالا و نخبه گی شهید به سرعت طی و بعنوان دانشجوی نخبه هوافضا بود می توان ، به فراگیری مهارت های مکانیکی تجهیزات آفندی و پدافندی هوایی اشاره کرد ، چون هوش و استعداد سرشار این شهید بزرگوار زبان زد خاص و عام شد و تمامی فرماندهان و اساتید ، از او بعنوان یک چهره شاخص و متخصص یاد می کردند و همیشه این شهید بعنوان یک متخصص ، متعهد و جوان ، در بین همه شناخته شده بود و با توجه به تنگنای تحریم های همه جانبه دشمن از مصطفی شهید یک نخبه صنعت دفاع هوایی ساخت ، که البته سالها طول خواهد کشید تا به عظمت و شکوه کارها و طرح های او پی ببریم و او همچنان ناشناخته است.
انگار مصطفی شهید می دانست که زمان زیادی برای ماندن در این دنیا را ندارد و باید با شهادت خودش به خیل یاران شهیدش بپیوندد. چون بطور شبانه روزی کار می کرد ، یعنی اینکه کار ده روزه را دو روزه آنهم به نحو احسن انجام می داد.
در بسیاری از مأموریت های دفاعی و فرهنگی و تخصصی حضور داشت و معتقد بود ، کار فرهنگی بهترین صلاح جنگی است که می تواند بالاترین ارتش های دنیا را شکست دهد.
آن شهید عزیز در چندین مأموریت محموله ، به دفاع از حرمین شریفین در سوریه حاضر شد و با تجارب نظامی در حین کار تا درجه سرهنگی و بعد از شهادت به درجه سرتیپ 2 ، در عنوان های نظامی رشد و پیشرفت کرد.
و در یکی از مهمترین مأموریت های دفاعی از حرمین شریفین در سوریه به شدت مجروح شد ، همچنین دچار عارضه شیمیایی هم گردید و به درجه بالای جانبازی نائل آمد. عجیب اینکه قریب 60درصد شیمیایی شد، و هرگز آنرا علنی نکرد و بعد از شهادت این موضوع مشخص شد . او به معنای واقعی کلمه ، گمنام بود و گمنام زندگی کرد و معتقد بود که کار برای خدا شکست ندارد . شجاعت ، تخصص و طرح های عملیاتی این نخبه هوافضا ، در جنگ های تحمیلی اول و دوم آمریکای کودک کش در خردادماه 1404 منجر به دریافت درجه سرهنگ تمامی و بعد از آن دریافت درجه سرتیپ دومی ، او بعنوان یک نخبه هوافضا در سال 1405 او را در قامت یک فرمانده و سرباز گمنام وطن و آقا امام زمان (ع) و مقام عظمای ولایت ، تشخص داد.
بعد از مجروحیت و جانبازی شیمیایی در سوریه ، در حالیکه از ناحیه دست ، سر ، پا و گردن به شدت مجروح بود همچنان از پا نیفتاد و دو بار دیگر مجروح شد و آخرین آن در حین مأموریت در دو ماه پیش دچار شکستگی ستون فقرات شد.
ولی این سردار و سرباز وطن ، با اینکه تقریبا در تمامی نقاط بدنش دچار آسیب دیدگی و جراحت بود ولی با بدن شیمیایی شده و کمربند طبی در بدن به علت آسیب دیدگی ستون فقرات ، باز هم در قامت یک فرمانده به سوی دشمن شتافت و همراه با 12 خورشید همراهش ، همچون رهبر و مقتدایش و با مشتهای گره کرده و چشمانی باز ، بالاترین هدیه الهی را که همانا ، شهادت در راه خداست ، از دستان حق تعالی گرفت و آسمانی شد. در آخرین تماس او وقتی که فهمید رهبری معظم انقلاب به شهادت رسیده است با چشمانی گریان گفت : خدایا دیگر بعد از شهادت امیر خیمه ولایت ،من هم نمی خواهم زنده باشم ، و درست بعداز 5 ساعت از شهادت رهبر شهیدش خود در حالیکه ، سینه به سینه با دشمن جنایتکار در محور عملیاتی ، اهواز می جنگید به همراه 11 تن از یارانش شربت شهادت را نوشیده و پیکر مقدسش همچون پیکر پاک اربابش آقا امام حسین (ع) اربا ، اربا شد. ولی راهش همچنان ادامه دارد و ثمره خون همه شهیدانمان این پیروزی بزرگ است که ما بدست آورده ایم . چرا که در حال حاضر در حالیکه همه بزرگان و فرماندهانمان به شهادت رسیده اند حضرت حجت ، آقا امام زمان ، فرماندهی را به عهده دارد و دشمن زبون با ذلت روبرو است و ما پیروز این میدان شده ایم و راه همچنان ادامه دارد.
باری ، به پایان آمد این دفتر حمایت همچنان باقیست به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (ص)